
درچشمانم تنــهـــــــا يي ام را پنهان مي کنم , در دلم ، دلتنــــــگي ام را در سکوتم ، حرفهاي نگفته ام را , در لبخندم ، غــــــصه هايم را دل من چه خردسال است ساده مي نگرد , ساده مي خندد , ساده مي پوشد دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي ست ساده مي افتد, ساده مــــي شکند... ساده مـــــــي ميرد دل من تنـــــها ، تنـــــها، سخت مي گيرد......
ادامه مطلب
سلام دوستان چند وقتی تو دوره ی نقاهت بودم مجبور بودم به اجبار بهترین دوستم سنگ صبور برم استراحت البته استراحت اجباری که بگم خدا چیکارش کنه منو مث ی زندانی به تخت بست تا کمی حالم خوب شه دلم براتون تنگ شده بود که بمحض ورودم به وبلاگ چنتا پست جدید گذاشتم ...
ادامه مطلب