
گاهی به نبودن خودم فکر میکنم !فکر میکنم که مثلا اگر در فلان عکس دسته جمعی حضور نداشتم آن عکس چگونه بود ؟یا اگر در یک زمان خاص سر کلاس استا ح.ح جانم نبودم چه می شد ؟یا اصلااگر پدرو مادرم فرزندی که من باشم را نداشتند چه می شد ؟یا چرا راه دور برویم ، اگر همین جا و همین ساعت که این متن نوشته می شود من نبودم چه میشد...؟به صراحت میتوان گفت "هیـــــچ" ....جهان بدون من هیچ چیزش نمی شود حتی به گمانم عکس های دسته جمعی بدون حضور من جالب تر هم میشد..یا پدر و مادرم بدون من میتوانستند آدم های خوشبخت تری باشند....ولی شاید هم کسی باشد در این کره ی خاکی که بود و نبود من برایش کمی...
ادامه مطلب
تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک رد پاگرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی...تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دستانش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.و دوباره باز همه چیز تکرار می شود،گرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی...اما این بار لبخندی گوشه لبانت می شکند، دیگر منتظر هیچ لعنتی ای نیستی، به دنبال آتش نمی گردی، با یخ زدن کنار آمده ای، و تنهایی را هم دوست داری!...
ادامه مطلب
سلام دوستان چند وقتی تو دوره ی نقاهت بودم مجبور بودم به اجبار بهترین دوستم سنگ صبور برم استراحت البته استراحت اجباری که بگم خدا چیکارش کنه منو مث ی زندانی به تخت بست تا کمی حالم خوب شه دلم براتون تنگ شده بود که بمحض ورودم به وبلاگ چنتا پست جدید گذاشتم ...
ادامه مطلب
درچشمانم تنــهـــــــا يي ام را پنهان مي کنم , در دلم ، دلتنــــــگي ام را در سکوتم ، حرفهاي نگفته ام را , در لبخندم ، غــــــصه هايم را دل من چه خردسال است ساده مي نگرد , ساده مي خندد , ساده مي پوشد دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي ست ساده مي افتد, ساده مــــي شکند... ساده مـــــــي ميرد دل من تنـــــها ، تنـــــها، سخت مي گيرد......
ادامه مطلب