میگفتی: نمیخواستی اینطوری بشه
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 8:09
میگفتی: نمیخواستی اینطوری بشه و تو برام همون حرمت همیشه رو داریهمون محمد جواد قبلی هستی براماما من ...من همون محمد جوادتماکجایی که انقدر راحت راه من و تو از هم جدا شدی چیزایی بهم میده مث قرص خوابدلت اروم شد؟؟؟وقتی رفتی نفهمیدی محمدجوادت انقد داغون شدشب شد مست شد خم شد کمر محمدجوادتم خم شدبس کن...هی ...
میدآنی اِشتِبآه اَز کُجــآست ؟؟؟
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 21:23
میدآنی اِشتِبآه اَز کُجــآست ؟؟؟ اَز "تـــــــو" نیســـت!!اِشتِبـــــاه اَز "مــَـــــن" اَســـت ..هــرجــــآ رَنجـــــیدم به رویــــــَت نَیـــــآوَردَم !!لَبخَـــــند زَدَم.....فِکــــرکـــردی دَرد نَدارد..."مـحـــــکم تـَـــر زَدیــــــــ
من یک پسرم
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 21:23
هی کسی که به من ایراد میگیری من منم....پسری از همین خاک با یک پیچیدگی ساده و مقداری بــی حوصِــلِگــیه زیـــاد !!! تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم... آرزو طلب نمیكنم، آرزو میــــــسازم... لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی من هـمانـــــی ام که حتی فکــرش را هم نمی توانی بکنی...
دیگه زورم نمیرسه
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 11:57
یه جایی هست توزندگیبعد ازکلی دویدنیهومی ایستیسرتو میندازی پایین و آروم میگی: خدایادیگه زورم نمیرسه
هر روز میمیرید
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 11:57
هر روز سیگار بکشین،ده سال زودتر میمیرید...هر روز الکل زیاد بخورین،بیست سال زودتر میمیرید...عشق یه طرفه داشته باشین،هر روز میمیرید... :)
چه غمانگیز است..
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 11:57
شبها که میخوابمصدای چرخش دستگیرهی دردر خانه میپیچد!و تو پاورچین پاورچیننزدیک میشویروی بستر تنم قدم میزنیو عطرت پر میکند مشامم راچشمانم را باز میکنمپرده تکان میخوردپنجرهها به هم میکوبندو چیزی در درونم فرو میریزدچیزی مثل از دست دادن توکابوس نبودنتچه غمانگیز است..
به نبودن خودم فکر میکنم !
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 11:57
گاهی به نبودن خودم فکر میکنم !فکر میکنم که مثلا اگر در فلان عکس دسته جمعی حضور نداشتم آن عکس چگونه بود ؟یا اگر در یک زمان خاص سر کلاس استا ح.ح جانم نبودم چه می شد ؟یا اصلااگر پدرو مادرم فرزندی که من باشم را نداشتند چه می شد ؟یا چرا راه دور برویم ، اگر همین جا و همین ساعت که این متن نوشته می شود من ن...
بیا دوستِ معمولی باشیم
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 11:57
+ حالا که همه چیز بِینمون تموم شده، بیا دوستِ معمولی باشیم_ دوست معمولی چجوری میشه ؟ آهان وایسا خودم بگمیعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی پامو از خونه نمیذارم بیرون ... بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره ... ! شاید حول و حوش ساعت ده پیام...
وای بر من اگر قدر ندانم…
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 11:56
سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم "مشتی خاک" که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه یا "سنگی" در دامان یک کوه یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوسشاید "خاکی" از گلدان یا حتی "غباری" بر پنجره اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت" برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد ب...
یک عمر خماری!!!
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 11:56
چه کسی گفته ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻼﺳﺖ ؟ ! !ﻣﻦ ﻣﺰﻩ ﻣﺰﻩ ﺍﺵ کرﺩﻡ . . .ﺯﻣﺎﻥ ﻋﯿﻦ ﺍلکل است . . .ﺛﺎنیه ﺛﺎنیه ﻣﯿﺴﻮﺯاند وﻣﯿﺮود در ﻋﻤﻖ ﻭﺟﻮﺩﺕ . . .ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺖ که ﺷﺪی. . .ﭼﺸمهایت را ﺑﺎﺯ میکنی و میبینی . . .ﻋﻤﺮﺕ گذشته. . .ﻭ ﺗﻮ مانده ای و..ﺧﻤﺎﺭی ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ یک ﻋﻤﺮ ! ! !
عشق شیرین است، بعدش دردسر دارد
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 11:56
پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است پـــــری رو از پـــــریده رنگ آخــــر ڪِــــے خبـــــــــر دارد؟ اگر چه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار است ڪـمر چـــون مــــو ندارد او ، ولـــــے مــــو تـــا ڪمــر دارد لبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگ درشت و نــــرم را آمیـــخته با خیـــــــــــــ...
تنهایی را هم دوست داری!
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 11:56
تنهایت می گذارد، تو می مانی و یک رد پاگرمای دست هایت می رود، سردت می شود، یخ میزنی و پس از مدتی به تنهایی عادت می کنی...تا اینکه لعنتی ای با آتشی در دستانش می آید، گرمت می کند و باعث می شود تنهایی را فراموش کنی، ولی او هم نمی ماند.و دوباره باز همه چیز تکرار می شود،گرمای دست هایت می رود، سردت می شود،...
دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي ست
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 6:34
درچشمانم تنــهـــــــا يي ام را پنهان مي کنم , در دلم ، دلتنــــــگي ام را در سکوتم ، حرفهاي نگفته ام را , در لبخندم ، غــــــصه هايم را دل من چه خردسال است ساده مي نگرد , ساده مي خندد , ساده مي پوشد دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي ست ساده مي افتد, ساده مــــي شکند... ساده مـــــــي ميرد دل من تنـــــ...
برو به سلامت
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 6:33
مگر خودت نگفتی خداحافظ؟پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟برو به سلامتدیگر هم سراغم را نگیر!خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینمو دلیل رفتنت را جویاشوم...
دِ بگو لامصب....
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 6:33
دلتنگی؟همه یِ خاطراتت بویِ اونُ میده...؟هنوز تا شب ها عکساشُ نبینی خوابت نمیبره...؟آره تــرسو....؟به جایِ اینکه هی پروفایلشُ چک کنیبراش"سلام،خوبی؟" و "چه عکسِ خوبی" بفرستی...یه کلام بگو"دلم تنگتِ،برمیگــردی یا برت گردونم...."انقدر تــرسو نباش....:)مگه چند بار زندگــی میکنی...؟لطفا جایِ اینکه هرشب بم...
سلام مرا به وجدانت برسان...البته اگر بیدار بود...
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 6:33
اکنون دیگر "در دسترس" بودنت مهم نیست چون دیگر نه "مشترک" هستی و نه "مورد نظر" ...!هوا سرد است اما نگران نباش سرما نمیخورم ، کلاهی که سرم گذاشتی تا گردنم را پوشانده...!هرکس ک سراغت را میگیرد ، نمیگویم وجود نداری ، میگویم وجودش را نداشتی...!فکر نکن تو فوق العاده بوده ای ، قطع به یقین من کم توقع بوده ا...
سَهم مردم شده ای
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 6:33
دِلَم برایِ " تو " ،ببخشید ...!!دِلَم ، برایِ " شما " تَنگ می شود ." خیال پَردازی " که می کنم ،فراموشم می شود ..سَهم مردم شده ای .
باز اومدم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 22:52
سلام دوستان چند وقتی تو دوره ی نقاهت بودم مجبور بودم به اجبار بهترین دوستم سنگ صبور برم استراحت البته استراحت اجباری که بگم خدا چیکارش کنه منو مث ی زندانی به تخت بست تا کمی حالم خوب شه دلم براتون تنگ شده بود که بمحض ورودم به وبلاگ چنتا پست جدید گذاشتم
کـاش مـیـشـد بـفـهـمـی..
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 16:17
کـاش مـیـشـد بـفـهـمـی..ایـن روزهـا چـقـدر هـوایـیـت شـدم ...کـاش لا اَقـَل مـیـتـونـسـتـی اشـک هـایـی کـه از فـَراقـت،روی گـونـه هـاممـیـلـغـزن پـاک کـنـی..این روزها دیگر هر صدایی که می آید منتظرم تا تو باشیآتشی در سینه دارم که جز با دیدن رویت آرام نمی شودآه....چه طولانی شد این عطش!چقدر جانگداز است...
مگر می شود تو را دوست نداشت!!!!؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 16:17
چه کار به حرف مردم دارم... زندگی من همین است شب که می شود عاشقانه ای می نویسم... خیره می شوم به عکست و با خودم فکر میکنم:مگر می شود تو را دوست نداشت!!!!؟؟؟؟؟